باباجی استاد عروج ناپذیر هیمالیا است. او از طریق نوشته های پاراماهانسا یوگاناندا در غرب به خوبی شناخته شده است . باباجی به دلیل ایده آل بودیساتوا از عروج چشم پوشی کرده است ، به این معنی که او مایل است تا زمانی که همه آزادی خود را به دست آورند، روی زمین بماند. او در بدنی فیزیکی در غاری در هیمالیا باقی میماند، با این حال میتواند بدن خود را به میل خود غیر مادی کند و خود و پیروانش را از نقطهای از جهان به نقطهای دیگر منتقل کند.
برادری نافرجام هیمالیا
باباجی بخشی از اخوان بزرگ سفید در دودمان برادری نافرجام هیمالیا است. نام او به معنای “پدر محترم” است. مایتی ویکتوری خدمت استادان معراج را شرح داده است:
ارواح عروج نشده با چهره ای باشکوه در کنار تحولات زمین ایستاده اند. آنها به عنوان حکیمان ایستاده اند. آنها ایستاده اند تا شعله را در سطح اتری حفظ کنند تا به زندگی آسایش دهند. آنها آگاهی از معراج هستند، در عین حال صعود نکردند. ممکن است بگویید آنها به صفحه سامادی ، ارتباط ابدی با نور مادر رسیدهاند، و از آن ارتباط، حتی نور صفحه های نیروانیک را بیرون کشیدهاند ، و آن نور را در اینجا لنگر انداختهاند. آنها تداوم کلمه هستند . آنها ایستاده اند تا نژاد را نجیب کنند.
توضیحات استاد
به گفته یوگاناندا، باباجی هرگز منشا خانواده، محل تولد یا تاریخ تولد خود را فاش نکرده است. او به طور کلی به هندی صحبت می کند، اما به راحتی به هر زبانی صحبت می کند. یوگاناندا می گوید:
گورو بی مرگ هیچ نشانی از پیری بر بدن خود ندارد. به نظر می رسد که او جوانی بیش از بیست و پنج سال ندارد. اندام زیبا و قوی باباجی، پوست روشن، هیکل و قد متوسط، درخشش محسوسی را ساطع می کند. چشمانش تیره، آرام و لطیف است. موهای بلند و براق او مسی رنگ است… او قرن ها در میان برف های هیمالیا زندگی کرده است.
معلم سانسکریت یوگاناندا شاگرد باباجی بود که مدتی را با استاد در هیمالیا گذرانده بود. او درباره باباجی میگوید: «استاد بیهمتا با گروهش از جایی به جای دیگر در کوهها حرکت میکند. شناخته شده است که او به اشکال بسیار متفاوتی در برابر فداییان مختلف ظاهر می شد – گاهی با ریش و سبیل و گاهی بدون آنها. بدن زوال ناپذیر او نیازی به غذا ندارد. بنابراین استاد به ندرت غذا می خورد.»
یوگاناندا داستان زیر را در مورد قدرت شفاعت یک گورو نقل می کند:
شاگردان باباجی یک شب دور آتشی عظیم نشسته بودند که برای مراسم مقدس ودایی شعله ور بود. مرشد ناگهان یک مارک در حال سوختن را گرفت و به آرامی به شانه برهنه چلا که نزدیک آتش بود ضربه زد.
“آقا، چقدر بی رحمانه!” لاهیری ماهاسایا که حضور داشت این اعتراض را انجام داد.
«آیا ترجیح میدهی طبق حکم کارمای گذشتهاش، او را در مقابل چشمان خود به خاکستر بسوزانند؟»
باباجی با این سخنان دست شفای خود را روی شانه از ریخت افتاده چلا گذاشت. «من تو را امشب از مرگ دردناک رها کردم. قانون کارمایی با رنج جزئی شما از آتش برآورده شده است.»
ماموریت امروز او
طی دیکتهای در سال 1988، ثریا توضیح داد که باباجی حضور داشت، «در وضعیت نیلوفر آبی شناور بود و عشقی شدید و آتشین از او میتابید. این استاد عروج نشده هیمالیا که در فاصله و پیوند بین کره های کریستالی کیهان روح-ماده باقی می ماند، می آید تا به شما نشان دهد که پیروزی شعله مادر چیست، شعله معراج به عنوان یک چشمه شناور از نور چگونه ممکن است تبدیل شود. پد نیلوفر آبی.”
باباجی از طرف اخوان هیمالیا صحبت می کند و از شاگردانش می خواهد که راه شعله بنفش را در پیش بگیرند . او همچنین از ما می خواهد که دانش آموزان گرفتار در مسیرهای نادرست و آموزه های نادرست هند را پیدا کنیم . باباجی به دانشآموزانش میگوید که خود را وارد نیروانا نکنند، بلکه میخواهند «هنگامی که پیروزی و نبردی باید به دست بیاید، میل به حذف، جدا، در مراقبه و غیرواقعی بودن را غلبه کنند».
او می گوید:
من باباجی هستم! من انتخاب میکنم که از طرف شورای دارجلینگ به نمایندگی از برادری سرآمد هیمالیا صحبت کنم. زیرا ما بیرون میآییم و میآییم تا از هماکنون چلاهای واقعی راه را حمایت کنیم که ردای معراج، سفید و روشن را خواهند پوشید.
من در شخص پدر می آیم همانطور که من نامیده می شوم. من می آیم تا حجاب را سوراخ کنم و نفوذ کنم. من آمده ام تا آن دروغگوهایی را که ما را نادرست معرفی کرده اند، افشا کنم. آنها نام برده شده اند و نام آنها با شمشیر داموکلس که بر سر آنهاست آویزان است. من می گویم بگذار افشا شوند! زیرا ما پیروزی همه چلاها را در نظام اخوان بزرگ سفید خواهیم داشت…
مرا با ارتعاشم آزمایش کن! از من بپرس و من به زندگی تو خواهم آمد! تا زمانی که دلیل و برهان بیشتری طلب نکنی، جرأت انکار من یا رسولم را نداشته باشی! چون من آن را خواهم داد! من خواهم آمد! و من با هیمالیا حرف می زنم تا زمانی که بدانی خدای ستاره سیریوس خانه من نیز هست. و من با لژیون های قدرتمند عقاب آبی هستم و اینجا هستم. و من “نه” را برای پاسخ قبول نمی کنم! اگر اهل نور هستی ممکن است اول با باباجی دعوا کنی. و وقتی جنگیدم و پیروز شدم، به شما یاد خواهم داد که چگونه شیاطین را شکست دهید.
پس من آمده ام. سکوت را شکسته ام و همه اربابان هیمالیا با من جمع می شوند ….
حالا شما که صدای من را می شنوید: بروید آن ارواح گرفتار در مسیرهای دروغین گوروهای دروغین هند را پیدا کنید! و پیام مرا بشنوند. بگذار کلام من را بشنوند! از نشان دادن چهره رسول یا صدای من به آنها نترسید. سپس اجازه دهید آنها انتخاب کنند. و آنها را از نور و نشان آستریا رها مکن .
من باباجی هستم. من اینجا هستم زیرا در هر جای دیگری نیستم، بلکه در همه جا هستم.