این مقام در سلسله مراتب در حال حاضر در اختیار شخصی است که به عنوان بنیانگذار دین زرتشتی در ایران باستان تجسم یافته است. او بالاترین تجلی آتش مقدس بر روی کره زمین و مرجع حاکم بر انرژی های فوهات است . او بر کاهنان آتش مقدس و کهانت ملچیزدک است .

همه اعضای اخوان سفید بزرگ در راسته ملچیزدک خدمت می‌کنند، همانطور که به آتش مقدس خدمت می‌کنند، اما فقط کسانی که به سطح معینی از تجلی رسیده‌اند، می‌توانند کاهنان راسته ملچیزدک نامیده شوند. سایر اعضا در خدمت اهداف نظم هستند اما عنوان کاهن را ندارند. زرتشت شاگردان زیادی دارد که زیر نظر او خدمت می‌کنند و زمانی که پیشرفته‌ترین آنها به حد معینی برسد، شایستگی این مقام را پیدا می‌کند و در مقام معلم به خدمت کیهانی می‌رود.

سابقه تاریخی

دین زرتشت یکی از قدیمی ترین ادیان جهان است. زرتشت، بنیانگذار آن، پیامبری بود که با خدای خود رو در رو صحبت کرد.

مری بویس، استاد بازنشسته ایران شناسی در دانشگاه لندن، خاطرنشان می کند:

دین زرتشتی قدیمی ترین ادیان جهان وحی است و احتمالاً بیش از هر دین دیگری به طور مستقیم و غیرمستقیم بر بشر تأثیر گذاشته است.

به گفته RC Zaehner، استاد سابق ادیان و اخلاق شرقی اسپالدینگ در دانشگاه آکسفورد،

… زرتشت یکی از بزرگترین نابغه های مذهبی تمام دوران بود …. [او] یک پیامبر بود، یا حداقل خود را چنین تصور می کرد. او با خدای خود رو در رو صحبت کرد… [اما] درباره خود او ما تقریباً هیچ چیز معتبری نمی دانیم.

زرتشت در جامعه‌ای بی‌سواد زندگی می‌کرد که مردم آن سوابق خود را حفظ نمی‌کردند. آموزه های او توسط سنت شفاهی منتقل شد و بسیاری از آنچه بعداً در مورد زندگی و آموزه های او نوشته شد از بین رفته است. آنچه محققان توانسته‌اند درباره او جمع‌آوری کنند از سه منبع سرچشمه می‌گیرد:
1.مطالعه محیط تاریخی قبل از زرتشت و در طول آن زمان که اعتقاد بر این است که زرتشت می‌زیسته، 2.سنت و 3.هفده سرود مقدس به نام گاتاها. محققین موافق هستند که زرتشت این شعرها را سروده است. گاتاها در اوستا، متون مقدس زرتشتی ثبت شده است.

اعتقاد بر این است که زرتشت در شرق مرکزی ایران کنونی متولد شده است، اما این امر قطعی نیست. تعیین تاریخ تولد زرتشت حتی دشوارتر است. محققان آن را بین سال 1700 قبل از میلاد تا 600 قبل از میلاد قرار می دهند . اتفاق نظر این است که او در حدود 1000 سال قبل از میلاد زندگی می کرد.

گاتاها کلید تعیین سال تولد تقریبی زرتشت هستند. آنها از نظر زبانی شبیه ریگودا، یکی از متون مقدس هندوها هستند. به گفته بویس:

زبان گاتاها باستانی و نزدیک به زبان ریگودا (که ترکیب آن به حدود 1700 قبل از میلاد مسیح به بعد اختصاص یافته است) است. و تصویری از جهان که از [گاتاها] به دست می‌آید، به نسبت باستانی است، یعنی تصویر جامعه‌ای از عصر حجر… بنابراین، تنها می‌توان حدس مستدلی را به خطر انداخت که [زرتشت] مدتی بین سال‌های 1700 تا 1500 قبل از میلاد زندگی می‌کرده است. . سی .

دانشمندان دیگری که با همین شواهد کار می کنند تولد او را بین سال های 1400 و 1200 قبل از میلاد می دانند .

گاتاها می گویند که زرتشت از خانواده اسپیتاما، خانواده ای از شوالیه ها بود. نام یونانی زرتشت به معنای “ستاره طلایی” یا “نور طلایی” است. او یکی از طبقه کشیش هایی بود که مانتراها را تدوین می کرد.

زرتشت نیز تجلی یافته بود. به گفته بویس، “او… خود را [در گاتاها] به‌عنوان «وادمنا» یا «کسی که می‌داند» توصیف می‌کند، مبتدی که دارای حکمت الهام‌شده الهی است. اما قبل از هر چیز زرتشت یک پیامبر بود و او یک پیامبر است و امروز در میان ما به عنوان یک اساتید معراج زندگی می کند.”

گاتاها او را در حال صحبت با خدا به تصویر می کشند. می گویند:

او “پيامبرى است كه صداى خود را به ستايش بلند میكند، دوست حق، دوست خدا، دشمن راستين براى پيروان دروغ و پشتيبانى نيرومند براى پيروان حق”.

دعوت به عنوان پیامبر

سنت بر این باور است که زرتشت در بیست سالگی پدر، مادر و همسرش را به سرگردانی در جستجوی حقیقت رها کرد. ده سال بعد او اولین رؤیا را داشت.

بویس می نویسد:

زرتشت به روایتی سی ساله بود، یعنی زمان خردیافتن ، که سرانجام وحی بر او نازل شد. در یکی از گاتاها به این اتفاق بزرگ اشاره شده و در اثار پهلوی [فارسی میانه] به طور مختصر شرح داده شده است. در اینجا گفته می شود که زرتشت در مجلسی که جشن بهار نامیده می شد، سحرگاهان برای آوردن آب به کنار رودخانه ای رفت.

او وارد شد تا [آب] را از وسط نهر بکشد. و هنگامی که بازگشت… بصیرت داشت. او در ساحل موجودی درخشان را دید که خود را به عنوان واهو مانا Vohu Manah ‘خوب [خوب]’ نشان داد. و این هستی زرتشت را به حضور اهورامزدا و پنج چهره تابناک دیگر سوق داد که «به خاطر نور عظیمشان سایه خود را بر زمین ندید». و در آن زمان بود که از این هپتاد بزرگ [یا گروه هفت موجود] وحی خود را دریافت کرد.»

ما می توانیم حدس بزنیم که هفت موجود این هفتاد بزرگ کسی جز هفت کومارا مقدس نبودند.

اهورامزدا به معنای «خداوند خردمند» است. زرتشت اهورامزدا را به عنوان خدای یگانه و آفریدگار جهان شناخت.

اهمیت این موضوع قابل اغراق نیست. زرتشت ممکن است اولین یکتا پرست در تاریخ ثبت شده باشد. زائنر خاطرنشان می کند: «دستاورد بزرگ پیامبر ایران این بود که همه خدایان باستانی پانتئون را حذف کرد و تنها اهورا مزدا، «خداوند خردمند» را به عنوان خدای یگانه باقی گذاشت.

برخی از محققان معتقدند که زرتشت یکتاپرست سخت گیر نبود، بلکه یک خداپرست بود، یعنی کسی که خدای واحدی را می پرستید اما وجود دیگری را انکار نمی کرد. این یک تمایز فنی است. همانطور که دیوید بردلی، نویسنده کتاب راهنمای ادیان جهان ، خاطرنشان می کند، “[زرتشت] یکتاپرست عمل کننده به همان شیوه موسی بود.” بردلی فکر می‌کند که موسی از وجود خدایان کوچکتر می‌دانست، اما بر لزوم جانبداری از خدای واقعی در برابر همه خدایان دیگر اصرار داشت.

زرتشت اندکی پس از اولین رؤیای خود، سخنگوی اهورامزدا شد و شروع به اعلام پیام او کرد.

به گفته سیمونز، زرتشت یک اصلاح دینی را ایجاد کرد که از چالش مارتین لوتر با کلیسای کاتولیک روم گسترده‌تر و رادیکال‌تر بود.

اصلاح زرتشت چند وجه داشت. هدف اصلی او از بین بردن شیطان بود. او شروع به محکوم کردن آموزه های مذهبی هموطنان خود کرد.

دین قدیم، همان‌طور که می‌توانیم بگوییم، دو دسته از خدایان داشت: اهوراها یا «اربابان» و «دیوها». به گفته زاینر:

این … دیوها است که به طور خاص زرتشت به آنها حمله می کند، نه اهورایی که ترجیح می دهد آنها را نادیده بگیرد… به احتمال زیاد آنها را مخلوقات خدا و جنگجویان در کنار خود می دانست. در هر صورت، او تمام وزن حمله خود را بر روی دیوها و عبادت کنندگان آنها متمرکز کرد که مراسم فجیع قربانی را انجام می دادند و دشمنان جامعه شبانی ساکنی بودند که خود پیامبر به آن تعلق داشت.

انتشار پیام او

زرتشت در ابتدا موفقیت چندانی در انتشار پیام خود نداشت. زانهر می‌گوید: «از گاتاها آشکار است که زرتشت زمانی که مأموریت خود را اعلام کرده بود، با مخالفت شدید مقامات مدنی و کلیسایی مواجه شد.» او توسط کاهنان و پیروان دیوها مورد آزار و اذیت قرار گرفت . طبق روایات، چند بار سعی کردند او را بکشند.

ده سال طول كشيد تا زرتشت اولين نوكيش خود را كه پسر عموي خود او بود به ایمان بیاورد. او سپس به طور الهی به دربار پادشاه ویشتاسپا و ملکه هوتائوسا هدایت شد.


ویشتاسپا یک پادشاه صادق و ساده بود، اما توسط کارپان ها ، گروهی از کشیشان خودخواه و دستکاری کننده، احاطه شده بود. آنها شورایی را برای به چالش کشیدن آیات پیامبر جدید تشکیل دادند و با موفقیت توطئه کردند تا او را به زندان بیاندازند. همانطور که در داستان آمده است، زرتشت با درمان معجزه آسای اسب سیاه مورد علاقه شاه، آزادی خود را به دست آورد. ویشتاسپا به او اجازه داد تا دین جدید را به همسرش، ملکه هوتائوسا، آموزش دهد. هوتائوسای زیبا یکی از بزرگترین حامیان زرتشت شد و او را در تغییر دین ویشتاسپا یاری کرد.

پس از دو سال طولانی، سرانجام پادشاه تغییر کرد. اما ویشتاسپا قبل از اینکه کاملاً ایمان را بپذیرد به یک علامت نهایی نیاز داشت. او خواست تا به او نشان داده شود که چه نقشی در جهان بهشت ​​بازی خواهد کرد.

در پاسخ، اهورامزدا سه فرشته بزرگ را به دربار ویشتاسپا و هوتائوسا فرستاد. آنها به عنوان شوالیه های درخشان با زره کامل، سوار بر اسب ظاهر شدند. طبق یکی از متن ها، آنها با چنان شکوهی رسیدند که «درخشش آنها در آن اقامتگاه رفیع به چشم می رسید … به دلیل قدرت و پیروزی عظیم آنها، بهشتی از نور کامل به نظر می رسید. پادشاه ویشتاسپا لرزید، همه درباریانش لرزیدند، همه سرانش گیج شدند.

با تابش نوری کور و صدای رعد و برق، اعلام کردند که از طرف اهورامزدا آمده اند تا شاه پیام زرتشت را کامل دریافت کند. آنها به ویشتاسپا قول دادند که 150 سال عمر کند و او و هوتائوسا یک پسر جاودانه داشته باشند. با این حال، فرشتگان بزرگ هشدار دادند که اگر ویشتاسپا تصمیم بگیرد که دین را قبول نکند، پایان او دور نخواهد بود. پادشاه ایمان را پذیرفت و کل دربار نیز از این امر پیروی کرد. متون مقدس ذکر می کنند که فرشتگان سپس در ویشتاسپا اقامت گزیدند.

رسول سانات کومارا

در دیکته ای که در 1 ژانویه 1981 داده شد، استاد معراج زرتشت از شاه ویشتاسپا و ملکه هوتائوسا صحبت کرد:

من آمده ام تا آتش مقدس خورشید را در پشت خورشید برسانم تا شما را بلند کند و تعلیم اولیه اهورامزدا، سانات کومارا را در شما تثبیت کنم که مدتها پیش در سرزمین ایران باستان به من و به پادشاه و ملکه تحویل داده شد. که تبدیل فرشتگان و آتش مقدس و فرشتگان مقدس را با نزول نور دریافت کردند. بدین ترتیب، با پذیرفتن نبوت من توسط جریانهای حیات آنها، از دل سانات کومارا، که من فرستاده او بودم، پیام آور او باقی می مانم، نان حیات حاصل شد…

تعلیم لشکریان خداوند و آمدن آواتار بزرگ نور، تعلیم خیانت و در نتیجه جنگ لشکریان او با شروران درک و تبلیغ شد. قانون کارما ، قانون تناسخ ، و حتی رؤیای آخرین روزهایی که شر و شیطان پیروز خواهند شد – همه اینها با تغییر دین پادشاه و ملکه و رسیدن به ایمان به وجود آمدند. همه رعایای زمین بنابراین، آزمایشات توسط فرشتگان از طریق دفتر من به این دو برگزیده داده شد. بدین وسیله با گذراندن آزمایشات، آنها به عنوان فرستادگان ثانویه سانات کومارا برکت یافتند. و از این رو، من پیامبر و آنها که در زمین تعادل دارند، تثلیثی از نور و جریان رقم هشت را آشکار کردیم.

عناصر لازم برای گسترش ایمان در سراسر زمین را درک کنید. فرشتگان رسول خود را با هدیه ای از نبوت می فرستند که کلام سانات کومارا به هر فرهنگ و در هر عصری است. بنابراین، پیامبر با رؤیت، با مسح و با آتش مقدس ظهور می کند. اما تا زمانی که پیامبر مزرعه حاصلخیز دلها را شعله ور و پذیرا نبیند، اقتدار کلمه به مردم نمی رسد.

اهورا مزدا

زرتشت، اهورامزدا، پروردگار حکیم را خالق همه می دانست، اما او را شخصیتی منزوی نمی دید. در آیین زرتشتی، اهورا مزدا پدر سپنتا ماینیو، روح القدس است. اسپنتا به معنای “مقدس” یا “پرفیض” است. ماینیو Mainyu به معنای “روح” یا “ذهنیت” است. روح القدس با اهورامزدا یکی است، اما از آن متمایز است. اهورامزدا اراده خود را از طریق سپنتا ماینیو بیان می کند.

بویس توضیح می دهد:

برای زرتشت، خدا اهورامزدا بود، که… جهان و هر آنچه را که در آن خیر است از طریق روح‌القدس خود، سپنتا ماینیو، که هم عامل فعال اوست و هم با او یکی است، غیرقابل تقسیم و در عین حال متمایز آفریده بود.

به بیان ساده، روح همیشه روح خداوند است. وقتی از روح القدس صحبت می کنیم، روح خداست.

اهورامزدا همچنین پدر آمیشا سپنتاس یا شش «مقدس» یا «جاودانه پر نعمت» است. بویس می گوید که واژه سپنتا یکی از مهم ترین واژه ها در الهیات زرتشت است. برای او، این به معنای “داشتن قدرت” بود. هنگامی که در ارتباط با خدایان نیکوکار استفاده می شد، به معنای “داشتن قدرت برای کمک کردن” و از این رو “پیشبرد، حمایت، بهره مندی” بود.

زرتشت آموخت که اهورامزدا جهان را در هفت مرحله آفرید. او این کار را با کمک شش جاودانه بزرگ مقدس و روح القدس خود انجام داد. اصطلاح آمیشا سپنتا می تواند به هر یک از الوهیت های ایجاد شده توسط اهورا مزدا اشاره کند، اما به ویژه به شش نفری اطلاق می شود که به خلق جهان کمک کردند. به گفته بویس:

این الوهیت ها با خود اهورامزدا هپتاد تشکیل دادند… گفته می شود اهورامزدا یا “پدر” آنها بوده یا خود را با آنها “آمیخته” کرده است و در یک متن آفرینش او با آنها مقایسه شده است. روشن کردن مشعل ها از مشعل الهی.

شش موجود بزرگ سپس به نوبه خود، زرتشت تعلیم داد، الوهیت های نیکوکار دیگری را برانگیختند، که در واقع خدایان بخشنده پانتئون بت پرستان ایران هستند… همه این موجودات الهی، که مستقیم یا غیرمستقیم نشات گرفته از اهورا مزدا در زیر نظر او بر حسب وظایف تعیین شده خود برای پیشبرد خیر و شکست بد تلاش می کنند.

شش جاودانه ی مقدس یا فضل نیز نشان دهنده ی صفات اهورامزدا هستند. جاودانه های مقدس به شرح زیر است:

واهو مانا Vohu Manah ، که نام آن به معنای “ذهن خوب”، “فکر خوب” یا “هدف خوب” است. به گفته بویس، “برای هر فرد، همانطور که برای خود پیامبر” واهو مانا “جاودانه ای است که راه را برای بقیه هدایت می کند.” آشا واهیشتا” ، که نامش به معنای «بهترین عدالت»، «حقیقت» یا «نظم» است، نزدیک‌ترین هم‌پیمان واهو مانا است.

بویس می‌گوید اسپنتا آرامیتی Spenta Armaiti ، «راست‌اندیشی» یا «فداکاری مقدس»، تجسم فداکاری به آنچه خوب و عادلانه است. خشاترا وایرایا Khshathra Vairya ، “سلطه مطلوب” نشان دهنده قدرتی است که هر فرد باید برای عدالت و همچنین قدرت و ملکوت خدا اعمال کند.

دو مورد پایانی یک جفت هستند. آنها عبارتند از هاورواتات Haurvatat ، که نامش به معنای «کلیت» یا «سلامتی» است، و آمرتات Ameretat، که نامش به معنای «زندگی طولانی» یا «جاودانگی» است. بویس می‌گوید این دو وجود زمین را تقویت می‌کنند و رفاه و زندگی ابدی را به ارمغان می‌آورند که ممکن است صالحان در حضور اهورامزدا به دست آورند. او می گوید:

آموزه هپتاد در قلب الهیات زرتشتی قرار دارد. همراه با [مفهوم خیر و شر] مبنای معنویت و اخلاق زرتشتی را فراهم می‌کند و نگرش ویژه زرتشتی مبنی بر سرپرستی مسئولانه برای این جهان را شکل می‌دهد.

در سنت بعدی، شش جاودانه مقدس به عنوان فرشتگان در نظر گرفته شدند .

ماهیت خیر و شر

وقتی نوبت به خیر و شر می رسید، زرتشت تمایل داشت که همه چیز را سیاه و سفید ببیند. به گفته زاینر:

پیامبر روح سازش را نمی شناخت… از یک سو عشا ـ حقیقت و راستی ـ [و] دروج ـ دروغ، شرارت و بی نظمی در سوی دیگر ایستاده بودند. این موضوعی نبود که [تا آنجا که به زرتشت مربوط می شد] بر سر آن سازش ممکن باشد… پیامبر، پیروان خود را از هرگونه تماس با «پیروان دروغ» منع می کرد.

منشأ تضاد بین حقیقت و دروغ در گاتاها شرح داده شده است. این به عنوان یک افسانه در مورد دو روح به نام دوقلوها ارائه می شود که باید در آغاز زمان بین خیر و شر یکی را انتخاب کنند. یکی از آن دو روح القدس پسر اهورا مزدا است. دیگری ذهن شیطانی یا روح شیطانی، آنگرا ماینیو است.

زرتشت این اسطوره را با کلمات زیر معرفی کرد، که بر مفهوم بسیار مهم اراده آزاد تأکید می کند و این که هر انسانی باید حقیقت یا دروغ را انتخاب کند: “با گوش های خود بشنو، با ذهن همه دو انتخاب را روشن کن که باید بین آنها تصمیم بگیری. ، هر انسانی برای خود [تصمیم می گیرد]، [هر مرد] می داند که در [زمان] بحران بزرگ چگونه برای ما ظاهر می شود.” سپس به بازگویی این افسانه پرداخت:

در آغاز، آن دو روح که دوقلوهای خوش وقف هستند، در اندیشه، گفتار و کردار به عنوان یکی خوب و دیگری بد شناخته می شدند. بین آنها خردمندان به درستی انتخاب کردند، نه احمقان. و هنگامی که این ارواح ملاقات کردند، در آغاز زندگی و مرگ را ثابت کردند که در پایان پیروان دروغ باید با بدترین وجود ملاقات کنند، اما پیروان حقیقت با بهترین ذهن.

از میان این دو روح، کسی که اهل دروغ بود، بدترین کارها را برگزید. امّا روح القدس که ملبس به بهشت ​​ناهموار بود، حقیقت را [برگزید] مانند [همه] کسانی که با غیرت می‌خواستند رضایت خداوند حکیم را با [انجام] کارهای نیک انجام دهند.

بین این دو، دیوها [شیاطین] به درستی انتخاب نکردند. زیرا همانطور که می‌اندیشیدند، هذیان بر آنها چیره شد و بدترین عقل را برگزیدند. سپس آنها یکپارچه به سوی فیوری هجوم بردند تا بدین وسیله بتوانند وجود انسانهای فانی را خاموش کنند.

روح‌القدس و روح شیطانی، همانطور که زاینر می‌گوید، «به‌طور آشتی‌ناپذیری با یکدیگر مخالف هستند». زرتشت گفت:

من در مورد دو روح صحبت خواهم کرد که در آغاز وجود، مقدس به او که شیطان است چنین گفت: “نه افکار ما، نه آموزه های ما، نه اراده های ما، نه انتخاب های ما، نه گفتار ما، نه ما. اعمال، نه وجدان و نه روح ما موافق است.»

زینهر خاطرنشان می کند که این وضعیت درگیری بر هر حوزه ای از فعالیت های انسانی یا الهی تأثیر می گذارد. در حوزه اجتماعی، درگیری بین جوامع شبانی دامداران صلح‌جو، که «پیروان حقیقت یا درستی» بودند، و گروه‌های عشایر درنده، که به دامداران یورش بردند، روی داد. زرتشت این کوچ نشینان درنده را «پیروان دروغ» نامید.

در صفحه مذهبی، درگیری بین زرتشت و پیروانش و کسانی که پیرو آیین سنتی ایران بودند و دیوها را می پرستیدند، روی داد . پیروان این دین باستانی می گویند که توسط ییما، فرزند خورشید، پایه گذاری شده است. زرتشت به ییما و آیین قربانی کردن حیوانات که او معرفی کرده بود حمله کرد.

او همچنین مراسم مرتبط با نوشیدن هائوما ، آب تخمیر شده گیاهی را که باعث «مستی کثیف» می‌شود، محکوم کرد. محققین مطمئن نیستند که هائوما چیست، اما از توصیف تأثیراتی که بر کسانی که آن را می‌نوشیدند، نتیجه می‌گیرند که احتمالاً حاوی یک ماده توهم‌زا است. زائنر می‌نویسد: «برای زرتشت، کل فرقه با قربانی‌های خونین و مستی آیینی‌اش کفر است – آیینی که به خدایان دروغین تقدیم می‌شود و بنابراین «دروغ» است.

زرتشت گفت «پیروان دروغ» زندگی را نابود کردند و کوشیدند «پیروان حقیقت را از ذهن نیک جدا کنند». پیروان دروغ می‌دانستند که زرتشت کیست، خطری که او نشان می‌دهد را می‌شناختند و هر کاری می‌توانستند برای نابودی او انجام می‌دادند. برای این منظور، آنها به قربانی کردن گاو نر و شرکت در آیین هاوما ادامه دادند . به گفته زاینر:

به نظر می رسد که تردیدی وجود ندارد که یک وضعیت جنگی واقعی بین دو طرف وجود داشته است، زرتشت و حامی او ویشتاسپا در یک طرف و به اصطلاح پیروان دروغ، که بسیاری از آنها را نام می برد.

سرانجام، نبرد درست در درون انسان ادامه یافت. جان ناس، نویسنده کتاب ادیان انسان ، مشاهده می‌کند که «شاید این اصل اخلاقی اصلی زرتشت بود که روح هر انسان محل جنگ بین خیر و شر است».

یکی از سلاح‌های اصلی که برای حمله به شیاطین و انسان‌های شیطانی استفاده می‌شد، دعای نوشته زرتشت، آهونا وایریا بود. این دعای کوتاه مقدس ترین دعای زرتشتیان است:

به عنوان استاد، قاضی نیز باید مطابق با حقیقت انتخاب شود. قدرت اعمال ناشی از زندگی با هدف خوب را برای مزدا و برای پروردگاری که برای فقرا کشیش کردند، ایجاد کنید.

گمان می رود که خداوند در آخرین سطر این دعا، خود زرتشت باشد. نماز کهن است. به سبک ریگودا نوشته شده است. به گفته سیمونز، این دعا یک مانترا است. سیمونز می گوید که زرتشتیان معتقدند که «تلفظ کلمات در آیین زرتشتی بر جهان بیرونی تأثیر می گذارد». آنها معتقدند که اگر یک مانترا خاص به درستی تلفظ شود، بر شرایط بیرونی تأثیر می گذارد.

زاینر خلاصه می کند:

برای زرتشت تنها یک خداست، خالق آسمان و زمین و همه چیز. در روابط خود با جهان، خدا از طریق «قابلیت‌های» اصلی خود عمل می‌کند که گاهی اوقات گفته می‌شود که توسط او ایجاد شده‌اند – روح‌القدس، عدالت [او]، ذهن خوب، و درست‌اندیشی. علاوه بر این، او استاد پادشاهی، تمامیت و جاودانگی است، که همچنین جنبه هایی از او را تشکیل می دهند.

درستی یا حقیقت معیار عینی رفتار درست است که خداوند آن را انتخاب می کند… شرارت یا بی نظمی… معیار عینی همه چیزهایی است که با خدا می جنگند، معیاری که روح شیطانی در آغاز هستی انتخاب می کند. شر از خلقت خوب تقلید می کند: و بنابراین می بینیم که روح شیطانی علیه روح القدس، ذهن شیطانی در برابر ذهن خوب، دروغ یا شرارت در برابر حقیقت یا درستی، و غرور در برابر درست اندیشی عمل می کند.

شر از انتخاب نادرست موجودی آزاد نشأت می‌گیرد که به نوعی باید از خدا سرچشمه بگیرد، اما خدا نمی‌تواند مسئول شرارت او باشد. انگرا ماینیو یا اهریمن، [نام هایی برای] شیطان، هنوز با خدا آنطور که قرار بود در سیستم بعدی شود، ابدی نیست: او فقط دشمن روح القدس است، نه خود خدا.

اما در نهایت، طبق آموزه زرتشتی، خیر بر شر پیروز خواهد شد. این مفاهیم در مورد تولد شیطان بسیار شبیه مفهوم تولد شیطان است که در کابالا وجود دارد .

اخلاق

مفهوم زرتشت از اخلاق را می توان با کلمات «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» خلاصه کرد. این اخلاق سه گانه دین زرتشتی است. بویس می نویسد:

همه زرتشتیان، اعم از زن و مرد، کمربندی می‌بندند که سه بار دور کمر رد شده و از پشت و جلو گره می‌زند. شروع در پانزده سالگی انجام شد. و بعد از آن هر روز تا آخر عمر مؤمن باید خود به هنگام نماز بند را باز کند . نمادگرایی کمربند (که در فارسی «کوستی» نامیده می‌شود) در طی قرن‌ها شرح داده شده است. اما این احتمال وجود دارد که از ابتدا هدف این سه کلاف نمادی از اخلاق سه گانه زرتشتی بوده و بدین ترتیب افکار پوشنده را بر عمل به ایمان خود متمرکز کند.

بعلاوه، کوستی روی پیراهنی از رنگ سفید خالص بسته شده است، «سودرا» که کیف کوچکی در گلو دوخته شده است. و این برای این است که به مؤمن یادآوری کند که دائماً جای خالی آن را با شایستگی پندار و گفتار و کردار نیک پر کند و در بهشت ​​برای خود گنجی جمع کند.

آتش در دین زرتشتی

آتش در آیین زرتشت نیز نقش محوری دارد. آتش نماد اهورامزدا بود. همچنین به دلیل قدرتش در از بین بردن تاریکی نماد حقیقت بود. برنارد اسپرینگت در کتاب زرتشت، معلم بزرگ می نویسد :

آتش، موضوع بزرگ احترام شاگردان زرتشت،… همواره به عنوان نمادی از روح و الوهیت نگریسته شده است که نشان دهنده نور همیشه زنده و همیشه فعال – ذات حق تعالی است. حفظ همیشگی آتش اولین مورد از پنج چیز است که توسط زرتشت تقدیم شده است… حفظ همیشگی آتش نشان دهنده این حقیقت اساسی است که هر انسانی باید به همین ترتیب هدف ثابت خود را حفظ اصل الهی در خود قرار دهد که نماد آن است. .

میراث

بر اساس روایات زمانی که زرتشت هفتاد و هفت ساله بود به دست کشیشی از آیین قدیم ایرانی کشته شد. اسپرینگت می نویسد که «روایت های افسانه ای از مرگ زرتشت توسط نویسندگان متکلم یونانی و لاتین ارائه شده است که ادعا می کنند او بر اثر رعد و برق یا شعله ای از آسمان هلاک شده است.

بسیاری از اتفاقات پس از مرگ زرتشت در هاله ای از ابهام قرار دارد. محققان می گویند که جانشینان او خدایان قدیمی را که او از تخت سلطنت خلع کرده بود، دوباره به سیستم بازگرداندند.

زمانی که مادها در قرن هفتم قبل از میلاد به قدرت رسیدند زرتشتیان نیروی اصلی ایران بود. زمانی که اسکندر مقدونی ایران را در سال 331 قبل از میلاد فتح کرد کاهنان را کشت و کاخ سلطنتی را به آتش کشید و هر آنچه را که در سنت زرتشتی ثبت شده بود ویران کرد.

همانطور که بویس آن را توصیف می کند:

زرتشتیان با مرگ بسیاری از موبدان خود متحمل خسارات جبران ناپذیری شدند. در آن روزگار، زمانی که تمام آثار مذهبی به صورت شفاهی تحویل داده می شد، کاهنان کتاب های زنده ایمان بودند، و با کشتار دسته جمعی بسیاری از آثار باستانی (سنت بر این باور است) از بین رفتند، یا به طور قطع حفظ شدند.

در سال 225، دین زرتشتی در ایران دوباره ظهور کرد و تا حدود سال 651 که مسلمانان ایران را فتح کردند، دین دولتی بود. اگرچه دین زرتشتی رسماً تحمل می شد، فاتحان عرب از طریق فشارهای اجتماعی، انگیزه های اقتصادی یا زور، گرویدن به اسلام را تشویق کردند. بسیاری از زرتشتیان مسلمان شدند یا به تبعید رفتند. زرتشتیان وفادار که در ایران ماندند، به خاطر امتیاز عمل به ایمانشان مالیات می گرفتند. در قرون بعد، آزار و اذیت زرتشتیان افزایش یافت. تا سال 1976، تنها 129000 زرتشتی در جهان وجود داشت.

به گفته زاینر:

دین زرتشتی عملاً از جهان امروز ناپدید شده است، اما بسیاری از آنچه پیامبر ایرانی تعلیم داد در سه دین بزرگ یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام وجود دارد. کاملاً مسلم به نظر می‌رسد که آموزه‌های اصلی زرتشت برای یهودیان در اسارت بابل شناخته شده بود، و از این رو بود که در آن قرون حیاتی اما مبهم که قبل از ظهور عیسی مسیح بود، یهودیت بیشتر آموزه‌های پیامبر ایرانی را در جریان خون خود جذب کرده بود.

به نظر می رسد که احتمالاً از او و پیروان بلافصل او بود که یهودیان ایده جاودانگی روح، رستاخیز بدن، شیطانی را که نه به عنوان بنده خدا، بلکه به عنوان دشمن او عمل می کند، به دست آوردند. شاید هم از یک منجی آخرالزمان که قرار بود در آخرالزمان ظاهر شود. همه این عقاید، به یک شکل، هم به مسیحیت و هم به اسلام رسیده است.