سوکویومی دومین فرزند از «سه فرزند نجیب» بود که ایزاناگی-نو-میکوتو، خدایی که اولین سرزمین اونوگوروشیما را آفرید، پس از فرار از عالم اموات هنگام حمام کردن، خود را از گناهانش پاک می کرد. سوکویومی زمانی به دنیا آمد که از چشم راست ایزاناگی خارج شد. با این حال، در یک داستان جایگزین، سوکویومی از یک آینه ساخته شده از مس سفید در دست راست ایزاناگی متولد شد.

سوکویومی با کشتن اوکه موچی، الهه غذا، آماتراسو را عصبانی کرد. آماتراسو یک بار سوکویومی را به نمایندگی از او در جشنی که اوکه موچی ارائه کرده بود فرستاد. الهه غذا را با چرخش به اقیانوس و تف کردن یک ماهی، سپس رو به جنگل و تف کردن بازی و در نهایت روی آوردن به یک شالیزار برنج و سرفه کردن یک کاسه برنج ایجاد کرد. تسوکویومی از این واقعیت که با وجود اینکه نفیس به نظر می رسید، غذا به شیوه ای منزجر کننده درست شده بود، کاملاً منزجر بود و بنابراین او را کشت.

به زودی، آماتراسو متوجه شد که چه اتفاقی افتاده است و آنقدر عصبانی بود که حاضر نشد دوباره به سوکویومی نگاه کند و برای همیشه به قسمت دیگری از آسمان رفت. این دلیلی است که روز و شب هرگز با هم نیستند. اما برخی می گویند، این سوزانو بود که اوک موچی را کشت.