جتسون میلارپا ، که در جوانی یک قاتل معروف بود، بعد از اینکه به بودیسم روی آورد به یک شاگرد بودایی بسیار موفق تبدیل شد. او را به طور کلی یکی از مشهورترین یوگی ها و شاعران روحانی تبتی می دانند که آموزه هایش در میان چندین مکتب بودیسم تبتی شناخته شده است. او شاگرد مارپا لوتساوا و یکی از شخصیت های مهم در تاریخ مکتب کاگیو بودیسم تبتی بود . او همچنین به خاطر شاهکار صعود از کوه کایلاش مشهور است .

زندگی میلارپا

داستان زندگی میلارپا در فرهنگ تبت مشهور است و بارها بازگو شده است. شناخته شده ترین بیوگرافی، زندگی میلارپا ، نوشته Tsangnyön Heruka (1452-1507) در قرن پانزدهم و برگرفته از زندگی نامه های قدیمی، هنوز بسیار محبوب است. بیشتر داستان های امروزی در مورد میلارپا از همین منبع می آیند، با نسب شفاهی غالب و همچنین آثاری از جمله کت پوست خرس او. در حالی که “در مورد او به عنوان یک شخصیت تاریخی اصلاً اطلاعات کمی وجود دارد”، میلارپا توسط تمام مدارس تبت “به عنوان نمونه ای از فداکاری و تسلط مذهبی” مورد احترام قرار می گیرد. داستان زندگی او تبار فرقه کاگیو و شخصیت های کلیدی آن را ایجاد کرد.

اوایل زندگی

میلارپا در غرب تبت در خانواده ای مرفه به دنیا آمد. وقتی پدرش فوت کرد، عمه و عمویش خانواده اش را از مال محروم کردند. به درخواست مادرش، میلارپا خانه را ترک کرد و برای انتقام گرفتن، درس جادوگری خواند و بسیاری از مردم را کشت.

آموزش و تحقق

وی بعداً از اعمال خود غمگین شد و شاگرد مارپای مترجم شد . قبل از اینکه مارپا به میلارپا آموزش دهد، او را تحت آزار و آزمایش هایی قرار داد، مانند دستور ساختن و سپس تخریب سه برج. از میلارپا خواسته شد تا آخرین برج چند طبقه را به دستور مارپا در لودراگ بسازد که این برج هنوز پابرجاست. سرانجام، مارپا او را به شاگردی پذیرفت و توضیح داد که آزمایش‌ها ، وسیله‌ای برای پاکسازی کارمای منفی میلارپا بوده. مارپا تجلی ها و دستورالعمل های تانتریک را به میلارپا، از جمله دستور تومو (“گرمای یوگی”)، “انتقالات شنیداری” و ماهامودرا منتقل کرد . مارپا به میلارپا گفت که مراقبه انفرادی را در غارها و استراحتگاه های کوهستانی تمرین کند.

طبق بیوگرافی، پس از سالها تمرین، میلارپا به “تحقیق عمیق تجربی در مورد ماهیت واقعیت” رسید. در برخی منابع دیگر گفته شده است که میلارپا و مارپا هر دو به هند آمدند تا یکی از مهمترین چیزها را برای تحقق نهایی از استاد مارپا جستجو کنند، اما حتی او نیز از آن خبر نداشت. بعدها سالها تلاش کرد و سرانجام به روشنگری دست یافت. پس از آن او به عنوان یک یوگی کاملاً آگاه زندگی کرد و در نهایت عمه خود را که باعث بدبختی خانواده اش شد، بخشید.

به گفته لوپز، « زندگی میلارپا» بیانگر “بودیسم آن گونه که در قرن پانزدهم در تبت درک و اجرا شد و در زمان پیش‌بینی شد” است. این شامل “بسیاری از اصطلاحات و آموزه های کلیدی بودیسم” است. تسانگنیون هروکا تمام تلاش خود را کرد تا دودمانی از معلمان ایجاد کند که سنت کاگیو را با سنت سیدای هندی مرتبط می‌کند و مارپا را به عنوان شاگرد ناروپا به تصویر می‌کشد، اگرچه ناروپا قبلاً در هنگام رفتن مارپا به هند مرده بود.

بودای تبتی

لوپز خاطرنشان می‌کند که تسانگنیون هروکا از عناصر سبکی از زندگی‌نامه گوتاما بودا برای به تصویر کشیدن میلارپا به‌عنوان یک بودای تبتی استفاده کرده است، “بدون رفتن به هند یا دریافت دستورات مستقیم یک استاد هندی در تبت متولد شده و روشن‌بین شده است”. داستان زندگی میلارپا “روش سریع مسیر تانتریک” را به تصویر می‌کشد، که در آن رهایی در طول یک عمر به دست می‌آید. او توصیف می کند که چگونه میلارپا مرحله تولید و مرحله تکمیل را تمرین کرد تا به ماهامودرا ، “تحقق خود به خود عمیق ترین ماهیت ذهن ” دست یابد. با این حال، میلارپا در دستورالعمل های خود به مخاطبان تبتی خود به آموزه های اساسی بودایی “ناپایداری، رنج های سامسارا ، قطعیت مرگ و عدم اطمینان از رسیدن آن، تولد دوباره وحشتناکی که نتیجه مستقیم افعال شبانه ماست، اشاره می کند. اما زندگی خود او نیز نمونه ای است که حتی یک قاتل می تواند به بودا تبدیل شود. لوپز همچنین خاطرنشان می‌کند که زندگی میلارپا دو جهان موازی را به تصویر می‌کشد، یک دنیای بی‌حرمت و یک دنیای مقدس، که در نهایت یکی هستند و نشان می‌دهند که خود جهان مقدس است.