جبرئیل و امید ، فرشته و آرکیا از پرتو چهارم قیامت و شعله معراج هستند . همراه با فرشتگان پاکی و سرافیم ، این شعله های دوقلو از مفهوم بی عیب و نقص طرح خدا برای هر مرد، زن و کودک روی این سیاره محافظت می کنند.
فرشته بشارت
جبرئیل فرشته بشارت است که با این جمله به مریم سلام کرد : “سلام بر تو ای که بسیار مورد لطف هستی، خداوند با توست، تو در میان زنان متبرک هستی.” جبرئیل به هر مادر آینده با مژده آمدن مسیح که این امتیاز را دارد که معبد بدن را برای او آماده کند، درود می فرستد. او الگوی الکترونیکی خود مسیح کودک ورودی را در هاله مادر قرار می دهد تا عناصر بدن مادر و کودک، تحت هدایت خود مسیح، با هم کار کنند تا شکل کامل را به وجود آورند. میزبانان فرشته با والدین کار می کنند تا بالاترین و بهترین استعدادهای رشد یافته در تجسم های قبلی و ذخیره شده در بدن علّی را در کودک تثبیت کنند .
اگرچه اکثر زنان روی کره زمین امروز با آگاهی والای پاکی جبرئیل سازگار نیستند و بنابراین صدای او را نمی شنوند، زمانی فرا می رسد که همه والدین آینده بشارت مسیح نزول را خواهند شنید و خواهند دانست که حمل روحی که از جانب خداوند برای تحقق مقدرات او فرستاده شده است، دعوتی است والا و مقدس، مسئولیتی که زوجین واجد شرایط نباید از آن کوتاه بیایند.
گابریل هشدار می دهد که کمپین برای محدود کردن جمعیت، توطئه دجال است تا روح را از فرصت به دست آوردن معراج خود محروم کند. کسانی که دروغهای مربوط به کنترل جمعیت را اعلام میکنند یا به آن گوش میدهند، ممکن است درگاههای تولد را برایشان بسته ببینند که بعداً برای تجسم مجدد به اربابان کارما مراجعه کنند .
رستاخیز
جبرئیل و امید تقدیم به پاکی هر جریان زندگی و پاکی هدف خداوند برای هر روحی هستند. امید والدین را سرشار از امید، شادی، اشتیاق و خاطره هدف هر جریان زندگی می کند: عروج در نور.
جبرئیل مایل است خاطرات گرانبهای خود از صبح رستاخیز نزدیک به دو هزار سال پیش را با ما در میان بگذارد. او می گوید:
خانمها و آقایان مهربان، اکنون سوابق بزرگ آکاشیک را مرور میکنم و بار دیگر آن صبح باشکوه را تجسم میکنم که با همراهی فرشتگان مقدس گروه خود از میان اترها فرود آمدم تا شعله امید را در دل شاگردان عزیز منتظر بفروزم. مسیح با دور انداختن سنگ از جلوی قبری که جسد گرانقدرش در آن قرار داشت.
این هیچ تلاشی نبوده و هیچ تلاشی برای یک موجود فرشته ای نیست که ماده را با قدرتی که خداوند به او داده است حرکت دهد. و سنگ در برابر عبور نور از انگشتانم مقاومت نکرد. لحظهای که آن را در چنگ میزدم، این فکر به ذهنم خطور میکند که با دور انداختن این سنگ، به خدا میخواهم حتی در آن لحظه سنگ مرگ را از هر مرد و زنی در این سیاره گرانبها دور کنم تا همه آزاد شوند. از ترس و از ظلم