هیلاریون چوهان پنجمین پرتو شفا و حقیقت است. او سلسله مراتب معبد حقیقت در صفحه اتری نزدیک کرت یونان است.
تجسم ها
کاهن اعظم معبد حقیقت
هیلاریون کاهن اعظم معبد حقیقت در آتلانتیس بود و مدت کوتاهی قبل از غرق شدن این قاره، شعله حقیقت را همراه با آثار باستانی معبد به یونان منتقل کرد. کانون حقیقتی که او ایجاد کرد، به نقطه کانونی اوراکل های دلفی تبدیل شد ، پیام آوران حقیقت که صدها سال زیر نظر پالاس آتنا خدمت کردند ، تا زمانی که کشیشان سیاه پوست به نظم دلفی نفوذ کردند و حقیقتی را که مطرح شده بود منحرف کردند. سپس اخوان این خدمت را به بشریت مجسم کرد، زیرا مردم قادر به تشخیص حقیقت و خطا نبودند.
سنت پل
هیلاریون بعدها به عنوان شائول از تارسوس تجسم یافت که به پولس رسول تبدیل شد. هیلاریون ملاقات خود با مسیح را در آن تجسم برای ما به یاد آورده است:
ما او را عیسی مسیح خواندیم و از او خوانده شدیم چنانکه امروز شما نامیده می شوید. خاطرات آمدنش نزد من را به یاد میآورم و با کلامش به من قدرت داد. با این حال، او ابتدا مرا در آن جاده به سوی دمشق متواضع کرد، تواضعی که من شدیداً به آن نیاز داشتم تا بتوانم در برابر شعله الهی خود که به من آشکار کرد تعظیم کنم، همانطور که کلید مراقبه روی آن شعله را نیز به من داد تا بتوانم در شعله اش قدم بردارم. قدم بر پرتو پنجم علم و شفا و رسالت و موعظه کلام.
اغلب احساس میکردم دستها و پاها و قلب هرکول ، با مارپیچهای رو به پایین زمین با الحاد، نادانی، غرور فکری و کینه توزیشان نسبت به پیامبران و قدوس خدا دست و پنجه نرم میکند . با این حال، در تمام مدتی که به یاد آوردم، من نیز در میان آنها چنین به حساب می آمدم. این که یک بار اینقدر مغرور و عمدی بر خلاف خواست خدا بودم، عجزی را که همه ما به عنوان ابزار خدا داریم، برای همیشه در خاطرم می سوزاند. اما قدرت بزرگ کلام، محبوب من، در ساعت تبدیل می آید. ساعت ندا نیست، بلکه ساعت تبدیل است که روح با چیزی عمیق پاسخ می دهد. جاری شدن است، بخشش است، آن تسلیم است وقتی که فرمود: لگد زدن به خارها برای تو سخت است…
روح من او را از قدیم می شناخت و خاطره نذر درونی را به ذهن بیرونی ام یادآوری کرد. این اولین بار نبود که مسیح را می دیدم. من او را قبل از تجسم دیده بودم، و با این حال باید از طریق آن غرور، روی آن کارما بر روی پرتو پنجم از یادگیری زیاد، مطالعه زیاد و برتری در جایگاه اجتماعی و جایگاه فکری که در رابطه با مسیحیان اولیه داشتم، کار کنم. و بنابراین، این کارمای خود من بود که بر عهده من بود و در مقابل آن تماس مقاومت می کردم.
در حالی که در راه دمشق بودم، پروردگارم مرا تعقیب کرد. آری عزیز من کور شدم، نه از نور او، بلکه از گناه خودم و کیمیای نور او در ثبت گناه در وجودم رخنه کرد. به این ترتیب، من منقلب شدم و توسط روح خداوند تبدیل شدم.
پولس برای مدتی پس از تبدیل شدن ، به صحرای عربستان عقب نشینی کرد. پولس در غلاطیان 1:16-18 مینویسد: “من با گوشت و خون افراد مشورت نکردم. و نزد آنانی که پیش از من رسولان بودند به اورشلیم نرفتم. من به عربستان رفتم و دوباره به دمشق بازگشتم. پس از سه سال به اورشلیم رفتم.”
مفسران اغلب در مورد آنچه پولس در طول اقامت خود در صحرا انجام داد، حدس زده اند. هیلاریون توضیح داده است که عیسی او را “به همراه دیگران به خلوتگاه خود در سرزمین مقدس و عربستان برد. من آنجا بودم و از او یاد گرفتم. و این اقامت بیابانی من در مدیتیشن با او بود، همان طور که در بدن خود بودم و مستقیماً قلب به قلب تربیت شدم.”
از آنجا که پولس رسول در آن زمان به سنگسار قدیس استفان (نخستین شهید مسیحی) رضایت داده بود و به طور فعال مسیحیان را مورد آزار و اذیت و کشتار قرار داده بود، در پایان آن زندگی صعود نکرد. گرفتن زندگی در یک تجسم اغلب به تجسم دیگری نیاز دارد تا آن کارما را متعادل کند.
استاد معراج هیلاریون توضیح داده است که چرا قبل از عروج از او خواسته شد دوباره تجسم یابد:
پس به یاد داشته باشید که ما، رسولان مسیح، تحت حکم شریعت قرار گرفتیم که مستلزم آن بود که قبل از ورود روح به معراج در نور، 100 درصد کارمای خود را متعادل کند. بنابراین، در زندگیام بهعنوان پولس رسول و در زندگی بعدیام بهعنوان قدیس هیلاریون برای گناهانی که قبل از دریافت پروردگارم مرتکب شده بودم، باید کفاره بدهم.
سنت هیلاریون
بنابراین عیسی که پولس را به عنوان نماینده خود برانگیخت، او را در تجسم نهایی به عنوان قدیس هیلاریون (حدود 290 تا 372 پس از میلاد ) ، بنیانگذار رهبانیت در فلسطین، حمایت کرد.
هیلاریون بیست سال را در بیابان گذراند تا برای مأموریت خود آماده شود و تنها پس از آن اولین معجزه خود را انجام داد – خدا از طریق او عمل کرد، او یک زن نازا را شفا داد و او را قادر ساخت که پسری به دنیا بیاورد. از آن روز به بعد، او خدمت شفا را انجام داد.
او کودکان تب را با ذکر نام خداوند شفا داد، فلج را درمان کرد و بسیاری از شیاطین را بیرون کرد. جمعیت برای شفای بیماری ها و ارواح ناپاک جمع می شدند. آنها حتی در متروک ترین و دورافتاده ترین مکان ها به دنبال او رفتند. او بارها سعی کرد پنهان شود، اما آنها همیشه او را می یافتند، و او را مجبور می کردند که دعوت واقعی خود را به عشق الهی دنبال کند.
جروم که زندگی نامه قدیس او بیشتر اطلاعاتی را که در مورد او می دانیم ارائه می دهد، چنین می نویسد:
فراوانی نشانههای او در سیسیل، افراد بیمار و مردان مذهبی را در انبوهی به سوی او میکشاند. و یکی از رؤسا در همان روزی که آمد از آبریزش معالجه شد و هدایای بی حد و حصری به هیلاریون تقدیم کرد. اما او از سخنان نجات دهنده اطاعت کرد: “به طور رایگان دریافت کردید. آزادانه بده.”
به مناسبت یک زلزله بزرگ، دریا شهر را تهدید به نابودی می کرد. به گفته جروم، “دریا مرزهای خود را شکست. و انگار خدا سیل دیگری را تهدید میکند، یا همه به هرج و مرج اولیه بازمیگردند، کشتیها را از صخرههای شیبدار برده و در آنجا رها کردند.”
مردم شهر با دیدن این کوههای آب که به سمت ساحل میآیند، دویدند و هیلاریون را گرفتند و “گویا او را به نبرد میبرند، او را در ساحل مستقر کردند. و هنگامی که او سه علامت صلیب را بر روی شن ها نشاند و دستان خود را در برابر امواج دراز کرد، این باور گذشته است که دریا تا ارتفاعی متورم شد، و در برابر او ایستاد، و سپس، به مدت طولانی، گویی خشمگین بود. در سد، کم کم به درون خود عقب افتاد.”
در اواخر عمرش، مردم، چون او را متعلق به خود می دانستند، به نقطه ای در قبرس چنان دورافتاده عقب نشینی کرد که متقاعد شد هیچ کس او را در آنجا نخواهد یافت. او فکر کرد که حتی خالی از سکنه بود – مردم از نزدیک شدن می ترسیدند. اما یک فلج توانست خود را به آنجا بکشاند، هیلاریون را پیدا کرد، درمان شد و خبر را منتشر کرد.
و چنین بود که قدیس روزهای خود را در آن وادی به پایان رساند و مردم زیادی برای دیدن او آمدند. پس از درگذشت او، پیروانش او را طبق میل او در آنجا دفن کردند، اما در عرض چند ماه، نزدیکترین شاگردش، هسیخیوس، مخفیانه قبر او را کند و جسد او را به فلسطین برد.
استاد عروج یافته هیلاریون مکاشفه ای را که در این آخرین تجسم روی زمین به عنوان شفا دهنده و گوشه نشین بزرگ که در بیابان های فلسطین و قبرس زندگی می کند دریافت کرد، با ما در میان گذاشت. او گفت:
من هیلاریون هستم! من در جاهای بیابانی قدم زده ام! من به بیابان زندگی پناه برده ام، اما انبوهی از مردم پس از من به بیابان آمدند، زیرا در تجسم نهایی خود به عنوان هیلاریون زندگی می کردم. آنها برای چشمه شفا آمدند. آنها برای عشق آمده اند اگرچه من عقب نشینی می کردم، آنها دنبال می کردند. و بنابراین، خداوند به من گفت که هدیه حقیقت و شفا فقط برای تقسیم است، فقط برای بخشش.
هیلاریون استعداد شفا را به میزان فراوانی داشت. شفا دهندگان واقعاً بزرگ بشر، که می توانند با یک لمس دست یا یک فرمان ساده، “بهبود یاب!” از طرف خدا فرستاده شده اند نشانه شناسایی شفادهنده واقعی این است که او در سایه حضور قدرتمند خود من هستم راه می رود، در برابر خدا و انسان فروتن است و برای کارهایی که خدا از طریق او انجام می دهد تمام جلال را به خدا می بخشد، زیرا می داند که او جز این است، ابزار روح الهی ،این مقدسین خدا خود را خنثی می کنند و لزوماً به شما نمی گویند که موهبت شفا را دارند.
ماموریت هیلاریون امروز
ملودی “به پیش، سربازان مسیحی” ممکن است برای جلب درخشش هیلاریون به دنیای خود پخش شود. از طریق این موسیقی، امروز میتوانیم همان شور و اشتیاق را احساس کنیم که دو هزار سال پیش پولس رسول را قادر ساخت تا مسیحیان اولیه را برانگیزد تا کلیسای مسیح را در آسیای صغیر و در نهایت در سراسر جهان شناخته شده تأسیس کنند. او شجاعت لازم برای انجام مأموریت امروز خود را با این کلمات به ما می بخشد:
پس من می گویم ای رسولان خدای متعال در راه باشید! این تغییر فورسفیلدها، تعویض چکمه ها است که باعث لرزش زانوها می شود. من می گویم بلند شو و انجام بده! چپ، راست، چپ، راست، یک قدم دیگر بردار، برو جلو! خواهید فهمید که خدا از شما می خواهد چه کار کنید. نیازی به نشستن و تعجب نیست! کار وجود دارد – کار در عمل روح الهی. لذت خدمت در برادری واقعی و اجتماع واقعی است.
با غوطه ور شدن در جریان عظیم کیهانی، جریان مداوم خدمت، آنچه را که خدا می خواهد در مورد خود بیابید. با زندگی کردن در آموزش دریابید که آموزش چیست. و آنچه را که ما در کرت به عنوان مأموریت خود به عنوان نمایندگان حقیقت برای شما داریم، بیابید.
ریتریت
اخوان حقیقت در ریتریت هیلاریون بر فراز کرت از شعله شفا، علم و ثبات متمرکز در آنجا استفاده می کند. آنها با کسانی کار می کنند که از زندگی و آموزه ها سرخورده شده اند و با همنوعان خود که حقیقت را نادرست معرفی کرده اند یا تفسیر نادرست کرده اند، و به این ترتیب آنها آگنوستیک یا بدبین شده اند.
برادران کرت همچنین با پزشکان و دانشمندان همکاری می کنند و به آنها در تحقیقاتشان کمک می کنند. شما می توانید برای شفا و تمامیت، برای تبدیل روح ها و برای افشای حقیقت در رسانه ها به هیلاریون تماس بگیرید.