کتاب پیدایش مینویسد که خنوخ هفتمین نفر بعد از آدم بود، که «او با خدا راه میرفت و نمرد. زیرا خدا او را گرفت.»
خنوخ کاهن آتش مقدس و کاهن راسته ملچیزدک بود .
خنوخ در مورد چالش های آن زندگی صحبت کرده است:
من هرگز از قدمهایم پشیمان نشدهام و از قدمهایی که قبل از آن من را به لبه یک انحطاط انسانی کشاند، پشیمان نشدهام، جایی که زندگی خودم، به گفته همنوعانم، شکست خورده تلقی میشود. و با این حال، در برابر اربابان، در برابر برادران بزرگ نور، من شایسته عروج شدم و دیگر نبودم، زیرا خدا مرا گرفت. و من از آن پشیمان نیستم، زیرا لحظات کوتاهی که بشر اتفاق افتاد مرا به تمسخر گرفت، به سرعت گذشت و شکوه آینده در قلمروهای نور چنان شگفت انگیز بود که حتی در یک لحظه از آن شکوه، تمام درد و اندوه نکوهش انسانی پاک شد و از دنیا رفت.
من با خدا راه رفته ام. برای چندین قرن، من در امتداد و راه های زندگی قدم زده ام و شعله او را به عنوان فرستاده اخوان بزرگ سفید حمل کرده ام . آه، با خدا بر روی زمین و در شهرهای آسمانی در پادشاهی های خداوند ما قدم بزنید تا بذرهای مسیح را بکارید تا در قلب همه انسان ها رشد کنند. شما نیز اگر بخواهید میتوانید با خدا قدم بردارید، اما به این فکر کنید که با انجام کارهای روزانهتان، هر چند پیش پا افتاده، در حال پیادهروی با خدا هستید، و این راه رفتن نزدیکتر میشود، یک ارتباط درونی. ریتم قدم هایش و ضربان قلبش، از نفس آتشش.
خنوخ چنان کاملاً در خود الهی خود غرق شده بود که مراسم عروج در یکی از آن پیاده روی ها با خدا انجام شد. بنابراین میتواند با هر کسی که با هر قدم و هر ضربان قلب، شتاب آتش مقدس را میسازد، اتفاق بیفتد. زیرا با هر دمیدن آتش مقدس از عرش خدا، می توان اندکی به هدف یگانگی با او نزدیک شد.
خنوخ و فرشتگان سقوط کرده
چند نوشته وجود دارد که به خنوخ نسبت داده شده است. شناخته شده ترین آنها کتاب خنوخ است که موضوع اصلی آن قضاوت نهایی گروه خاصی از فرشتگان سقوط کرده است که خنوخ آنها را “نگهبان” و فرزندان آنها نامیده است. در یکی از فصلهای ابتدایی کتاب، خنوخ خود نزد ناظران فرستاده شد تا پیام خدا را برسانند که آنها به خاطر گناهانشان نه صلح خواهند داشت و نه بخشش. ناظران، وحشت زده و لرزان، از خنوخ خواستند که از طرف آنها از خدا درخواست کند، که خنوخ چنین کرد. با این وجود، قضاوت خدا در مورد ناظران باقی ماند: “هرگز به آسمان صعود نخواهی کرد.” خنوخ این کتاب را برای حکمت، پند و هشدار ما بیان کرد.
ما میتوانیم به استاد معراج خنوخ دعوت کنیم تا فرشتگان سقوط کرده و منشأ شر را قضاوت کند. خنوخ می گوید:
محبوب من، من از پدر درخواست کرده ام که بتوانم از قلب خود و از طرف سن ژرمن با شما صحبت کنم . برخی از شما در زندگی من به عنوان خنوخ با من بودید. برخی از شما آتلانتیس را با من دیدید. وسوسه های فرشتگان سقوط کرده را که مدت ها پیش در لموریا آغاز شده بود به خوبی به یاد دارید . می دانی عزیزم که این افراد سقوط کرده بشریت را در این ساعت به اعماق انحطاطی کشانده اند که ممکن نیست.
پس مطمئناً تمام آنچه در مورد داوری ناظران نوشته ام باید تحقق یابد. بگذار آگاهان من که از سوی رسولان به خوبی تعلیم داده شده اند، هدایت آتش مقدس و لشکریان استریا به زمین را برای ریشه کن کردن ریشه های شرارت و کارمای این افتادگان در حالی که بسته و از پرده زندگی گرفته شده اند درک کنند. و پس از انتقال ، به وضوح از صفحه اختری و از سیاره خارج شد.
نزدیکی خنوخ به ما
لرد مایتریا در مورد رابطه ما با خنوخ صحبت کرده است:
گنجینه کتاب و کتابهای بسیار نوشته شده توسط پدر شما خنوخ هنوز در قلب زمین نگهداری می شود. خنوخ در حضور خداوند سیصد و شصت و شش کتاب نوشت، هنگامی که به آسمان اعلای بالا برده شد. اما پس از این، سیل آمد و هنوز کسی این کتاب های گمشده خنوخ را پیدا نکرده است. با این حال، آنها قبل از آمدن سیل توسط فرزندانش خوانده شد.
من آرزو دارم که شما درک کنید که تمام آسمان با هم توطئه کرده اند تا کلام خدا را که خدا از طریق این دو شاهد به خنوخ داده است، نرسانند . زیرا این تعلیم به خنوخ شخصاً برای شما بود – برای همه فرزندان نور که از طریق آدم آمدند و دوباره تناسخ یافتند، برای هر فرشته مجسم شده ای که برای نجات نوربران تجسم یافت. و این آموزه هایی که اکنون در این نشریات منتشر می شود همان پیامی است که خدا قبل از عروج خنوخ به آسمان به او داد.
من دعا می کنم که مطالعه این متن اسرار خنوخ را دنبال کنید و متوجه شوید که چقدر به آن استاد عروج شده نزدیک هستید و او چقدر شما را به عنوان پدری که در میان شما قرار دارند، دوست دارد و چقدر مصمم است. او باید دعوت شما، رسالت شما و گسترش کلام این کتب و آموزه ها را ترویج دهد، تا زمانی که همه کسانی که این کتاب ها و آموزه ها را به دست آورده اند، آنها را داشته باشند و مانند او عروج به سوی خدا را انتخاب کنند.
در میان تمامی لشکریان خداوند، شور و حرارت زیادی وجود دارد ، اما هیچ اشتیاقی بالاتر از شور و اشتیاق پدر شما خنوخ وجود ندارد تا نوشتههایی را که خود در حضور خدا به عنوان رسولش نوشته است، به شما برساند. آیا می بینید که چگونه همه شما به دنیا آمدید تا پیام آور شامبالا باشید، تا بخشی از آن کلمه را حمل کنید – زندگی کنید، آن را درونی کنید، و مانند نوری تپنده بر روی زمین باشید؟ فراخوان را به خاطر بسپار .