یکی از محبوب ترین و والاترین شخصیت های مادر الهی در تمدن مدیترانه باستان، الهه مصری ایسیس بود. متون نوشته شده در هزاره سوم قبل از میلاد از زوج الهی ایسیس و اوزیریس صحبت میکند .
حاکمان سرزمین
طبق افسانه مصری، ایسیس و برادرش اوزیریس از گب، پدر زمین، و نات، مادر آسمان به دنیا آمدند. اوزیریس و ایسیس به عنوان زن و شوهر یکدیگر را دوست داشتند و با هم بر این سرزمین حکومت می کردند. (بعداً در فرهنگ مصر می بینید که فرعون ها را بسیار بزرگ و ملکه هایشان را بسیار کوچک نشان می دهند، اما در این دوره عروج پرتو زنانه بود.)
آیسیس نام مخفی Ra را یاد گرفت و اوزیریس تنها حاکم مصر شد. اوزیریس هنرها را آموزش داد، ابتدا انگورها را کاشت، به مردم نشان داد که چگونه و چه زمانی غلات بکارند، چگونه درختان میوه بکارند و از آنها مراقبت کنند، و دانش خدایان را ارائه کرد، در حالی که ایسیس گندم و جو را کشف کرد. هنگامی که اوزیریس برای برکت دادن به مردم خود بیرون رفت، آیسیس همچنان عاقلانه و خوب حکومت می کرد.
قتل اوزیریس
برادر آنها، ست، در بیابان زندگی می کرد و از اوزیریس عصبانی بود زیرا چیزهای سبز روی زمین آنها رشد می کردند، بنابراین تصمیم گرفت اوزیریس را بکشد. او اندازهگیری بدن اوزیریس را از سایهاش گرفت و صندوقی ساخت که در آن جا میشد، سپس اوزیریس و ایسیس را به ضیافتی دعوت کرد که در آن یک بازی انجام دادند تا مشخص شود چه کسی صاحب این صندوق زیبا میشود.صندوق برای هیچ کس به جز اوزیریس مناسب نبود. پس از داخل شدن او، ست و دستیارانش پوششی سنگین روی صندوق گذاشتند، میخ هایی به آن کوبیدند و آن را با سرب ذوب شده لحیم کردند. آن را به رودخانه انداختند و جسد او را به دریا بردند.
سیل صندوق را بر زمینی انداخت و درخت اقاقیا آن را بلند کرد. شاخه های درخت دور آن پیچیدند و رشد کردند. در حالی که اوزیریس در صندوق بود، مرگ و جنگ وارد خاک زمین شد. درختان غلات و میوه رونق نیافتند و جاهای سرسبز بیابان شدند.
ایسیس در تلاش برای یافتن صندوقی که جسد شوهرش را در خود جای داده بود . هر جا که میرفت، گروههایی از کودکان او را دنبال میکردند و در جستجو کمک میکردند. وی بچه ها را برکت داد و مقرر کرد که تا ابد بعد از آن بچه ها سخنان حکیمانه بگوید .
ایسیس به سرزمینی به نام بیبلوس سفر کرد و در آنجا از درخت معطر شگفت انگیزی در کنار دریا شنید. پادشاه زمین درخت را بریده و شاخه ها را کوتاه کرده و به عنوان ستونی در خانه خود قرار داده بود. ایسیس شنیده بود که صندوق داخل درخت است، بنابراین در جایی که درخت بود ماند. ملکه سرزمین شیفته ایسیس شد و او را به خانه اش دعوت کرد. ایسیس با گذاشتن انگشتش در دهان فرزند ملکه در سالنی که ستونی که صندوق را در بر گرفته بود، شیر داد. شبها ایسیس هیزم را از ستون جدا میکرد و روی آتش میانداخت. او فرزند ملکه را در آتش گذاشت تا او را جاودانه کند.
یک شب ملکه فرزند خود را در آتش یافت و او را ربود. ایسیس که به شکل یک پرستو درآمده بود به او گفت که اگر کودک می توانست دو شب بیشتر دروغ بگوید جاودانه می شد. اکنون عمر طولانی خواهد داشت اما جاودانه نیست. او الوهیت خود را به ملکه آشکار کرد و مالکیت ستون را ادعا کرد.
رستاخیز اوزیریس
ایسیس صندوق را به مصر برگرداند، جسد شوهرش را از آن بیرون آورد، در دهان او دمید و با حرکت بالهایش (که هر لحظه میتوانست تصور کند) او را زنده کرد.
شیث برادرش را در خواب یافت، جسد او را چهارده تکه کرد و بر روی زمین پراکنده کرد. برای حفظ زیبایی و فراوانی زمین، ایسیس مجبور شد یک بار دیگر قطعات را به هم نزدیک کند. Isis همه را به جز یک قطعه پیدا کرد و دوباره آنها را در یک جزیره شناور کنار هم قرار داد. با تشکیل جسد صلح به خشکی رسید. درختان غلات و میوه بار دیگر رشد کردند.
صدایی به ایسیس گفت که اوزیریس دوباره در دنیای زیرین زندگی می کند، جایی که او اکنون قاضی مردگان بود. ایسیس پسری به نام هوروس داشت که با قدرت شیطانی شیث مبارزه کرد. هوروس او را به حضور ایسیس آورد، اما در رحمت او حاضر نشد او را بکشد. پس از آن، قدرت شیث کاهش یافت و او در زمره خدایان کوچکتر قرار گرفت.
نمایندگان کهن الگوی خدای پدر-مادر
ما میتوانیم این داستانها را به درک اصول کیمیاگری و انتقال انرژی از روح به ماده، مبادله پدری که به مادر جان میبخشد، مادری که به پدر زندگی میدهد، و آرزوی بزرگ مادر برای پدر، بازگرداندن او به زندگی، آرزوی بزرگ پدر برای مادر، تجلی پسر، تجلی این تثلیث. سپس قطب مقابل را ضد تقدیس، ضد مادر، ضد خدا می بینیم. چهار چهره در افسانه نقش همیشگی نور و تاریکی را بازی میکنند – نور از خود به شکلهای جدید فراتر میرود و خود تاریکی با گسترش کانونی شدن نور کاهش مییابد.
باکره جهان ، متن یونان باستان منسوب به Hermes Tirismegistus ، شامل این کلمات است که ایسیس به پسرش هوروس گفته است:
خدای متعال، خالق و معمار جهان، پدرت اوزیریس و الهه بزرگ ایزیس را برای یک فصل به زمین اعطا کرد تا نجات مورد انتظار را بیاورند. با آنها زندگی به کمال خود رسید. جنگ های وحشیانه و خونین پایان یافت. آنها معابد را برای خدایان اجداد خود تقدیس کردند و تقدیم کردند. آنها به فانیان قانون، تغذیه و لباس می دادند.
داستان ایسیس و اوزیریس داستان شعله های دوقلو است : خدای پدر-مادر که در شخص مانوس آمده است ، قانونگذار، حامی نژادهای ریشه، حامی ادیان بزرگ جهان، و حامیان مالی زندگی منظم و حکومت.
مسیر عروج
بازدیدکنندگان پدر-مادر به عنوان شاهدان آسمان به زمین در شخص اوزیریس و ایزیس آمدند، قانون دادند، با مردم تماس گرفتند، راه درست را در همه زمینههای زندگی به آنها نشان دادند، به عالم بهشت فراخوانده شدند، اما نپذیرفتند. بدون ستایش پروردگار بازگشتند ، همان من هستم که هستم.
این ستایش شامل تمام آموزه های مادر جهانی است که تا به حال در شرق و غرب ثبت شده است. بسیاری از آن آموزه ها از بین رفته و سوزانده شده اند. برخی تکه تکه هستند. این عطای خداوند است که اصل پدر-مادر را در ادوار بعدی به زمین بفرستد، تعلیم دهد و تا زمانی که ستایش کامل آشکار نشود، برنگردد، تا رؤیت آسمانی وسعت کره ماده را پر کند.