“وودان، اید است فورور.” (وودن، این دیوانگی است.) با این کلمات، وقایع نگار قرن یازدهم، آدام اهل برمن، اودین را توصیف کرد، یکی از شناخته شده ترین و متقاعدکننده ترین خدایان نورس. اودین اسطوره دیوانگی، خشم، گرسنگی و راندن است. این چیزها ذات این اسطوره را مشخص می کنند، و اغلب آنها به تعریف کسانی می رسند که به او خدمت می کنند. او همه پدر، رئیس خدایان ایسیر، استاد رونزها، خدای جنگجویان، پادشاهان، شاعران و شمن ها است. او اسطوره پیچیدهای است، همانطور که حتی مختصرترین توصیف از نامهای ستایش باقیمانده او – یا هیتی – نشان میدهد. او اسطوره گرسنگی، قدرت، دانش، خلسه، جادو، پادشاهی و جنگ است. او در سراسر آلمان، اسکاندیناوی، سرزمین های آنگلوساکسون و ایسلند پرستش می شد. او امروز در سراسر جهان مورد پرستش و احترام است.
طبق اساطیر یکی از اولین ایزدان Aesir، که از نوع اولیه جوتون متولد شد، او در نسل های اولیه خلقت به همراه دو برادرش Vili و Ve ظهور کرد. مادرش غول و زن بستلا و نام پدرش بور بود. او همراه با برادرانش، غول هرمافرودیت اولیه، یمیر را سلاخی کرد و از جسد و احشاء او، نه جهان را ساخت. این سه ایزد که گرفتار هم افزایی دیوانهوار خلقت شدهاند، اولین انسانهای اولیه – Ask و Embla – را نیز از تکههای چوبی که در سواحل شور آن سرزمینهای اولیه یافت میشوند خلق کردند. ویلی به این اولین انسانها حس، خون گرم و گرمای چهره داد، در حالی که اودین در پوستههای چوب خشک و پرتابشده در موجسواری نفس میکشید، نفس زندهبخش زندگی.
اودین ایزد بی قرار و سرگردان است. اول، او باد طوفانی بود که در مرزهای جهان بشری می تاخت. او را وودناز می نامیدند و ایزدی خام و ترسناک، روح باد و طوفان و خشم بود. بسیار دیرتر، زمانی بود که بزرگترین اجداد ما به سختی حتی ضعیفترین خاطرهاش را به خاطر میآوردند، که از طریق سرگردانی مداوم خود برای قدرت، دانش، و مهمتر از همه خرد، پوشیدن ماسکها را آموخت. از تمدن، و او ایزد پادشاهان، شاعران، جادوگران، شمن ها و سرگردانان دوراندیش شد.
او اسطوره جنگ است و با انبوهی از والکری های خشمگین سوار می شود. آنها شجاع ترین جنگجویان را برای میزبانی او انتخاب می کنند تا به صفوف ارتش او، آینهجار، در والهالا بپیوندند و اغلب هوی و هوس او نتیجه نبردهای زمینی را تعیین می کند. او ایزد جادو و قدرت است. شناخته شده ترین داستان او (و یکی از اسرار اصلی او) می گوید که چگونه او به دنبال آن قدرت رفت. اول، او به دنبال Yggdrasil، درخت فداکاری، دانش، درخت جهانی که شاخههای آن از همه آفرینش پشتیبانی میکند، پرداخت. او از شاخههای آن بالا رفت، با نیزهاش خود را زخم کرد و به خونش اجازه داد پوست گرسنهاش را خیس کند و نه روز و نه شب در آنجا آویزان شد. این مصیبت، رنج و پیروزی او بود. این قربانی تار و پود آفرینش را پاره کرد و به ارواح رون اجازه داد تا او را به چنگ آورند، و درد و فداکاری او به او این امکان را داد که به نوبه خود رون ها را تصرف کند. او این قدرت و دانش را به ارمغان آورد و از آن پس به عنوان استاد رونز شناخته شد. او که راضی نبود، نزد عموی مادری خود میمیر رفت، که بر چاه حکمت حاکم است، مکانی که در ریشههای پنهان درخت قرار دارد و انسانها و ایزدان از آن دوری میکنند. از میمیر از چاه آب خواست، زیرا یک جرعه به اندازه علمش به او حکمت می بخشد. همیشه برای چنین چیزهایی بهایی وجود دارد – هدیه ای می خواهد که خرد اجدادی ما می آموزد – و بنابراین میمیر بهای آن را گفت: یکی از چشمان اودین. اودین بدون تردید آن را بیرون آورد و جایزه اش را گرفت. بنابراین او نه تنها یک استاد آزمایش شد، بلکه یک شمن شد که هیچ جهانی به روی او بسته نیست … خوب، هیچ جهانی جز یک جهان نیست. او نمی تواند وارد قلمرو مردگان شود. من شخصاً معتقدم که به این دلیل است که او بر روی درخت مرد و تنها با اراده او خود را زنده کرد و اگر او وارد قلمرو هلا می شد، زندگی او برای هیچ کس، حتی خدا، نمی تواند از این تعهد فرار کند. دو بار مرگ، نه در قلمرویی که الهه مرگ بر آن حکومت می کند.
این به جنبه دیگری از طبیعت اودین نیز مرتبط است: اتکا و اعتماد او به زنان قدرتمند. او بارها و بارها به دنبال زنان قدرتمند جوتون برای مشاوره می گردد. او پیامبران و بینندگان بشری را فرا می خواند، او خود را با زنان خردمند و قدرتمند از جمله والکری های جنگجوی خود احاطه می کند. بسیاری از پرشورترین فداییان معاصر او نیز زنان هستند. در ادای شاعرانه، او برای اولین بار از یکی از مربیان زن خود در هاوامال یاد می کند که در آن درباره الهه گانلود صحبت می کند. گانلود شهره به شعر و الهام بود. اودین این را می خواست. بنابراین، برای کوتاه کردن یک داستان طولانی و پیچیده، اودین با چهره Bölverk، بیلورکر، نزد پدر گانلود آمد. او تبدیل به مار شد. او به اعماق کوهی لغزید، جایی که این فرمانده قدرتمند بر آن میل مقدس نظارت می کرد. این مید سم بود. تار و پود همه چیز را که لمس می کرد، داغ می کرد. هیچ مردی نمی توانست آن را تحمل کند. هیچ کس نمی تواند آن را بچشد مگر اینکه در نهایت توسط آن خورده شود. هدیه ای با قیمت خون بود. با مرگ وحشتناک و تکه تکه شدن خدای وانیر کواسیر شکل گرفت و بسیاری از مردم در تلاش برای سرقت آن مرده بودند. این یک نفرین بود که گانلود برای نگهبانی فرستاده شد. اودین، قدرت مار را با سم مبادله کرد، مذاکره کرد، و او روش پوشیدن تمدن را بر روی صورتش به او آموخت. او آنچه را که او می خواست به او داد. مید را به او داد. او آن سم را در درون خود گرفت. او آن را به صورت دایره کامل به او در اتحاد آنها آورد. شعر خلسه متولد شد، زمانی که با بلعیدن آن دمنوش، دگرگون شد. هر دوی آنها لازم بود تا روح کواسیر را آزاد کنند، در غیر این صورت برای همیشه در قطرات خون آلود مادی که توسط یک عمل حریصانه باستانی کیمیاگری و کشتار آفریده شده بود می ماند. هر دوی آنها طول کشید تا تمام قدرت خلسهآمیز آن را آشکار کنند. از طریق اتحاد آنها، اودین به ابزار شعر دست یافت و گانلود پسری به دست آورد که از آن آتش شاعرانه متولد شد: خدای براگی.
اودین با الهه فریگا ازدواج کرده است، و در هر نمونه ای که در تاریخ باقی مانده است، هنگامی که آن دو در برابر یکدیگر قرار می گیرند، این فریگا است که به ناچار پیروز ظاهر می شود. او به اندازه او ماهر، عاقل و حیله گر است و به همان اندازه بی رحم است.او علاوه بر براگی پسران زیادی دارد: ثور، بالدر، ولی، ویدار، هرمود، هود، هیمدال. او یک سلسله از پادشاهان توسط الهه Skaði به وجود آورد، و انتقام گیر بالدر در یک رویارویی وحشیانه با غولها .ممکن است پسران بیشتری داشته باشد، زیرا بسیاری از متون باقیمانده تا حدودی در این زمینه مورد بحث قرار گرفته اند، و حداقل به همین تعداد پسر انسان در افسانه های بازمانده به رسمیت شناخته شده است، که در نهایت تمایل به شبیه پدر شدن دارند. یک بار، وقتی پسرش ثور او را به یک بازی توهین لفظی به چالش کشید ،در هر نمونه از قدرت اعلامشده ثور در نبرد، اودین با داستان اغواگری از یکی از زنانش واکنش نشان میدهد.
اودین متحدان زیادی دارد. شناخته شده است که او دو کلاغ – هوگین و مونین – در کنار خود دارد که نام آنها به فکر و حافظه ترجمه می شود. می گویند از از دست دادن اولی می ترسد، اما نه به اندازه از دست دادن دومی. او دو گرگ دارد – گری و فرکی – که نام هر دو به معنای “گرسنگی” است. او بر تختی به نام هیلدسکالف می نشیند که از آنجا می تواند هر چیزی را در تمام دنیاها ببیند، و نیزه ای قدرتمند گنگنیر را حمل می کند. هنگامی که او آن را علیه ارتش پرتاب می کند، جنگ ها شروع می شود. او ایزد نیزه، ایزد زاغ است. او سوار بر اسب خاکستری هشت پا قدرتمند اسلیپنیر می شود که فرزند برادر خونی او لوکی است. او جوینده قدرت و صاحب خشم است. او سازنده قهرمانان، جنگجویان، استاد شکار وحشی، ارتشی از مردگان سرگردان و خشن است. او یک پیشگوی چیره دست، یک جادوگر و همچنین یک شفا دهنده است. نام او به معنای “خشم وجدآمیز” است و او اغلب این را به شاعران و جنگجویان می بخشید. برای دومی، آن را به عنوان برسرکرگانگ مشهور نشان داد. چهارشنبه روز اوست و نه عدد اوست.
او ایزد افراط و تفریط است، با تمرکزی چنان وحشیانه که جایی برای هیچ چیز دیگری باقی نمی گذارد. او ایزدی پیچیده و وحشتناک است و در سرتاسر سرزمین ها و مردمانی که توسط او پرستش می شد، القاب بسیاری به او داده شده است.